لاله سفید

اولین روزی که دیدمش را خوب به یاد دارم، چشمانی مهربان و لبخندی شیرین بر لب داشت. خیلی زود سر صحبت را باز کرد و از خودش و محل کارش گفت. طنین صدایش پر از یکرنگی و محبت بود و …
+ ادامه مطلب

کار در اداره طرق – پای صحبتها و خاطرات بابا رجبعلی

آن موقع ها كه متفقين وارد ايران شدند، من سالی دوماه موقع خرمن كوبي به برادرانم كمك  می کردم. سالي چهارماه هم آسياب خودمان را اداره مي كردم. درموقع تعطيلي آسياب،  به عنوان كارگر درجاده كه به نام اداره طرق …
+ ادامه مطلب

از زنها متنفرم!

قرار بود شیرین برای انجام پایان نامه اش، بره پیش مدیران یه سری از سازمانهایی که برای امنیت ورزشگاه تلاش می کنند. یکی از این سازمانها، سازمان آتش نشانی بود. با کلی تلاش از طریق سایتهای اینترنتی شماره آتش نشانی …
+ ادامه مطلب

وقتی جنس چینی ملاک انتخاب است

رادیو، تلفن های مردم را برای برنامه ای با عنوان راهکارهای حمایت از تولید ملی پخش می کرد، یک نفر تماس گرفت و گفت: « من امروز برای پسرم یک تفنگ خریدم و قیمتش فقط ۲۰ هزار تومان بود، اینجوری …
+ ادامه مطلب

وقتی تنبیه شدن شکل مهر و محبت می گیرد!

(این داستان را براساس خاطره ای که یکی از دانشجویان (آقای مرادی) برایم نقل کرد نوشته ام) معلمی داشتیم که کلاس را به دو گروه کلی تنبل ها و زرنگها تقسیم کرده بود! حد وسط وجود نداشت ! بچه ها …
+ ادامه مطلب

از بی مسئولیتی مدیران سازمان تا یک تصمیم مهم!

(این داستان  را بر اساس خاطره یکی از دانشجویان دکتری ام  آاقای ابراهیمی نوشته ام) کارمند زیباسازی در شهرداری هستم. چند سال پیش روسای سازمان به وضعیت کاری و انتظارات من توجه نداشتند، من هم لج کردم و کارها را …
+ ادامه مطلب

پوزش برای غیبت طولانی

با سلام و عرض معذرت برای غیبت طولانی و عدم پاسخگویی به پیامهای پر مهر شما عزیزان، باید خدمتتان عرض کنم علت توقف در نوشتن مطالب در سایت، فقط مشغله زیاد و کمبود وقت بوده است و علت دیگری نداشته …
+ ادامه مطلب