وقتی تنبیه شدن شکل مهر و محبت می گیرد!

(این داستان را براساس خاطره ای که یکی از دانشجویان (آقای مرادی) برایم نقل کرد نوشته ام)

معلمی داشتیم که کلاس را به دو گروه کلی تنبل ها و زرنگها تقسیم کرده بود! حد وسط وجود نداشت ! بچه ها از نظر او فقط دو جور بودند یا تنبل بودند و یا زرنگ!!! و قاعده عجیبی برای انگیزه سازی داشت و آن هم این بود که اگر از تنبلها کسی نمره زیر ۱۰  می گرفت، فلک می شد تا شاید تلاش کند که دفعه بعد نمره بهتری بگیرد و از زرنگها اگر کسی نمره زیر ۱۵ می گرفت هم با همون هدف فلک می شد!!!

از بخت بد من که در دسته  زرنگها بودم، نمره جغرافی ۱۴/۷۵ گرفتم و باید فلک می شدم! اما فلک کردن من کار آسانی نبود، چون من از شاگردان مورد علاقه معلم بودم، ولی معلم ما از آن بیدها نبود که با این بادها بلرزد و با اینکه منو خیلی دوست داشت، اما رعایت مقررات کلاس برایش الویت داشت!!! خوب اینطور شد که معلم یک چوب چرم بافت در دست گرفت و با صورتی مصمم ولی نگاهی حاکی از دلسوزی به من گفت :«بخواب روی زمین …  پاهاتو بگذار روی چوب فلک» من هم اطاعت کردم و وسط کلاس روی زمین دراز کشیدم و پای برهنه ام را روی چوب فلک قرار دادم، از یک طرف اضطراب دردی که قرار بود تحمل کنم، آزارم می داد و از طرفی دیگر احساس خجالتی که جلوی تنبل ها و زرنگها داشتم. عرق سردی روی بدنم نشسته بود. تنبیه شروع شد، چشمم را بستم و آماده شدم.

ضربه ها به کف پای من نواخته شد: ۱، ۲، ۳ و تمام . فقط سه ضربه آن هم بدون درد! ضربه ها آرام زده شد و احساس درد نداشت، اما دردی شدید را در روحم احساس می کردم، غرورم، جایگاهم  و اعتبارم خورد شده بود! و آنچنان روحم درد می کرد که نمی توانستم به راحتی از جایم بلند شوم! اشک از چشمانم سرازیر بود و نمی توانستم چشم در چشم بچه ها نگاهشان کنم!!! و آن وقت بود که فهمیدم روش تنبیه معلمم  اصلا درد جسمانی نبود و او با خورد کردن ارکان شخصیت دانش آموزان می خواست به هدفش برسد و موفق هم بود چون بچه ها برای اینکه دیگر فلک نشوند تلاش می کردند نمره بالاتری بگیرند!

عجیب بود، خورد شده بودم ولی هنوز معلمم را دوست داشتم، تلاش کردم که دیگر نمره ام کمتر از ۱۵ نشود و نشد! اما جای داغ آن ترکه هایی که نوازش مدار بر پایم می خوردند و روحم را می شکستند، هنوز پس از ۳۰ سال می سوزد!!!

آن ترکه ها به من آموخت برای بهتر بودن باید تلاش کرد و ضربه خورد، ضربه هایی که دلت و روحت را می شکند و اثر داغ آن می ماند، اما با این وجود وقتی می دانی ضربه ها را کسی می زند که دوستت دارد و هر ضربه را با مهر و با نیت خیر می زند، آن وقت است که تنبیه رنگ مهر و محبت می گیرد هرچند همیشه اثر دردش می ماند!