از زنها متنفرم!

قرار بود شیرین برای انجام پایان نامه اش، بره پیش مدیران یه سری از سازمانهایی که برای امنیت ورزشگاه تلاش می کنند. یکی از این سازمانها، سازمان آتش نشانی بود. با کلی تلاش از طریق سایتهای اینترنتی شماره آتش نشانی منطقه را پیدا کرد و … تماس گرفت. کسی از اونور خط شماره فرمانده را داد و  شیرین دوباره  تماس گرفت ولی این بار با شماره جدید: صدای زنگ آزاد تلفن به گوش می رسید…. زینگ ….زینگ…زینگ

و بالاخره صدای خسته ای از آن طرف خط پاسخ داد: بفرمایید.

گفت: دانشجوی کارشناسی ارشد هستم و برای پایان نامه ام به اطلاعات شما در مورد امنیت ورزشگاه احتیاج دارم. اگه لطف کنید یک وقت ملاقات به من بدید.

صدای خسته اونور خط فریاد زد: « کی شماره منو به شما داده؟»

گفت: از سایتهای اینترنتی پیدا کردم

مرد گفت: من از تمام زنها متنفرم، و تحمل هیچ زنی را ندارم…. دیگه با من تماس نگیرید …. و تلفن را قطع کرد.

باید چشمهای گرد شده شیرین را که گوشی تلفن هنوز روی گوشش بود می دیدید….. پرسید:  این آقا چرا اینطوری برخوردکرد؟

گفتم: مگه چی گفت؟

گفت: از زنها متنفره و گوشی را قطع کرد.

گفتم: ناراحت نشو هرکسی نمی تونه با خانمهای باهوش ارتباط برقرار کنه، حالا تو زنگ بزن بگو آقا میشه یه کسی را که از خانمها متنفر نیست معرفی کنید که سوالهامو ازش بپرسم؟

شیرین تماس گرفت و با کلی دردسر فرمانده دیگه ای را بهش معرفی کردند تا باهاش مصاحبه کنه.

مأمور آتش نشانی که از خانمها متنفره! نوبره!!!! وای به حال خانمی که تو دردسر بیفته و در دل یک حادثه اسیر باشه و این آقا اونجا واسه کمک حاضر باشه!!! خوب، میشه حدس زد که شدت تنفرش از زنان مانع نجات آن زن بخت برگشته میشه!!!

چطور میشه کسی که در مسند امداد و نجات قرار داره از همه زنان متنفر باشه؟ شاید قبلا زنی اعصاب او را نشانه رفته است!!! ولی این چه ارتباطی به سایر زنان دارد؟ و اینجاست که باید گفت: …………..وای به روی که بگندد نمک!